جهنم در تو نمایان شد....
نقی نامی که فخر آسمان است
تلفظ کردنش خط دهان است
ز القاب امام هادی ماست امامی که عزیز شیعیان است
امام ماه روی باوقاری که جد حضرت صاحب زمان است
زلال چشمه های او پاک تر از همان نهری که در جنت روان است
نقی چون مظهر پاکی ست نامش برای قرن آسوده گران است
به نام مادر آیینه سوگند همان که صبح چشمش جاودان است
نخواهد از نفس افتاد این عشق که از هادی به قلب عاشقان است
به کوری دو چشم آن حقیری که از فرط حقارت بد دهان است
به هر دیوار این دنیا نوشتیم نقی زیباترین نام جهان است
برچسبها: شاهین نجفی, shahin najafi
تا فاطمه است و جگر سوخته او
با داغ دل لاله کسی کار ندارد
از ناله پنهان علی در دل شبها
پیداست که دل دارد و دلدار ندارد
برچسبها: حضرت فاطمه, حضرت علی
باز این چه شورش است كه در خلق عالم است ماه عزای فاطمه روح مُحرم است
خون گریه كن ز غم،كه عقیق یمن شوی رخصت دهد خدا كه تو هم سینه زن شوی
کوچه بنی هاشم، پلاک سوم جمادی الثانی . باز هم آدرس را مرور می کنم . چه قدر بوی نامهربانی از این کوچه می آید، توقف می کنم . به دنبال درب خانه می گردم . دری کبود و سینه سوخته به چشم می خورد اما باز باید بپرسم .
کسی دارد رد می شود اما نه مثل آن روز که تمام اهل مدینه در آن آزمون رد شدند .
این همان دری نیست که بوی دست پرمهر پیامبر می دهد؟
این همان دری نیست که پیامبر از آن به دیدار پاره تنش می آمد؟
این همان دری نیست که آدم های آن طرفش اهل بیت نامیده شدند؟
ناگهان همه چیز در این کوچه با من سخن می گویند . در، دیوار و میخ با چشم های شفق گونه شان به من می نگرند . می گریم بر کبودی ها . بر ماه صورت نیلگون و فریاد می زنم بر میخ . تو قاتل مادر منی، تو مسبب شهادت دختر رسول خدایی تو . . .
و میخ در حالی که گریه می کند می گوید: نه غریبه، آرام تر، اشتباه مکن . اگر مرا به رنگ شفق می بینی نه برای آن است که به خون پهلوی کوثر محمد صلی الله علیه وآله آغشته گشته ام، نه، که من خون گریستم . در را ببین، تو گمان می کنی از گذشت زمان پوسیده گشته است . نه این پوسیدگی حاصل دل پژمردگی در سوگ فاطمه است .
به راستی در و علی چه همراهند در سوختن و ساختن . در بی کسی و غربت، در هجران رحمت و محبت .
در اگر زبان داشت با نعره ای اسرافیل گونه تمام مردگان را به شهادت می خواند تا همه از مصیبت آن روز بگویند که مردگان همیشه از ما زنده تر بوده اند . در به نشستن دعوتم می کند . بنشین که غم بزرگی، به بزرگی تمام کوه های دنیا سینه ام را فشار می دهد . ما هم ناله ایم خواهرم . می بویمش . هنوز بوی پهلو می دهد . هنوز بوی کینه دوستان از دشمن دشمن تر علی را می دهد . و به میخ می گویم از آن روز برایم بگو و می گوید خواهرم، دختر آن بانوی بزرگ اگرچه آن روز به ظاهر پهلوی مادرت را . . . ولی رگ های بریده پهلوی مبارکش را بوسیدم و بر جنینی که با او بود سلام کردم .
چشمان من نظاره گر خون معصومه پیامبر بود . جنازه حبیب خدا بر روی زمین، همخانه معصومه پیامبر مشغول غسل و دفن پسر عمویش به وسیله اشک چشمان همسرش و دزدان حکومت اسلامی در حال بریدن این ودیعه الهی و بعد از آن ماجرای من و در و پهلو و غربت بزرگ ترین مرد دنیا و . . .
میخ دوباره بغضش به گریه باز می شود و من از گناه مادرم می پرسم و میخ می گوید: گاهی ایمان و تقوی و اخلاص بزرگ ترین جرم های دنیایند و در مورد مادرتان این جرم به اضافه جرم غفلت و جهل مسلمانان نه چندان مسلمان، آن فاجعه را آفریدند و این بار سوخته چوبین برایم حرف می زند:
مسافر، آتش عشق به زهرا این بلا را بر سر من آورده است . تمام پیری چهره من، زردی گونه های من، رنجی که در سلول سلول بدنم نقش بسته است همه از عشق به آن تنها معصومه دنیاست . خواهرم فقط چند روز بعد از آن روز بد همه غم های فاطمه از دنیا رفتند و علی با دنیایی از تنهایی، تنها ماند . با این که مادرم رفته است اما کدام عقل سلیمی این را باور می کند که این تنها معصومه تمام افلاک هنوز غمگین نباشد که فرزند بزرگوارش درست مانندآن روزهای همسرش این قدر تنها و بی یاور است . دلم شکسته است . یاد خدا و دل شکسته که همواره با همند می افتم . حالا وقت دعاست . باید کاری بکنم به میخ و در نگاه می کنم . هر سه دستمان را بالا می بریم . معبودا، به ما صبری به وسعت آسمان نگاه فاطمه هنگام لبخند مرگ، صبری به وسعت مجروحیت علی، صبری به بزرگی کرم آخرین بازمانده زهرای بتول و افتخار پرستاری در رکاب قطب عالم امکان کرم فرما . آمین یا رب الفاطمه .
برچسبها: حضرت فاطمه, حضرت زهرا, فاطمیه
...........جان به قربان شهیدی که پس از کشته شدن...........
...........غسلش از خون بود و گرد غریبی کفنش...........
اهل معرفت ميدانند که دل بايد ساکن باشد و حرص نزند و دست بايد فارغ باشد
از دنيا و مافيها، تا پيله به خود نَتَنَد از زخارف دنيا ...
و در جهاد
هميشه چنين بود و چنين است: دست فارغ و دل در سکون، حقيقي و آلوده به خون، و
اين سکون به رضايت اين بُوَد که بفرمانِ او، جان بر کف است و دل بر طف!
برچسبها: شهید, شهید گمنام
گل داده است لذت هر بار دیدنت
دستش شکسته باد به هنگام چیدنت
***
باید ببینمت که دلم تازه تر شود
فرق است بین دیدن تو تا شنیدنت
برچسبها: راهیان نور, عید نوروز, شهید

ماه دوازده آمد ولی ماه دوازده من نیامد خدایا ...
خدایا تو دانی در دلم چیست ...
دست هایم سوی توست ...
برچسبها: امام زمان












